X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

وبلاگ ادبستان ؛عقیل پورخلیلی
در حق من هرکه خواهد هر چه گوید گو بگوی / من نخواهم داشت دست از دامن دلدار خویش


اگرعلاقه مند به جلوه های طبیعت و عکس های زیبا مخصوصاً از مناطق ییلاقی تنکابن ( مازندران ) هستید  ،‌ لطفاً از وبلاگ زیر نیز بازدید کنید  :


www.laktarashan.blogsky.com


نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ پنج‌شنبه 12 آذر 1394 ] [ 09:39 ]
نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ پنج‌شنبه 7 مرداد 1395 ] [ 01:02 ]
نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ جمعه 23 بهمن 1394 ] [ 10:44 ]
نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ جمعه 16 بهمن 1394 ] [ 21:00 ]
نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ چهارشنبه 14 بهمن 1394 ] [ 07:09 ]
نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ جمعه 9 بهمن 1394 ] [ 19:28 ]

در میان جهودان ( یهودیان ) ، پادشاهی  جبّار و بیدادگر بود که نسبت به عیسویان ، سخت کینه توز بود . این پادشاه ، موسی ( ع ) و عیسی ( ع ) را که در واقع ، شعله ای از یک چراغ و با هم متحد بودند ، از روی تعصّب ،‌مخالف یکدیگر می انگاشت و درصدد بود که دین و آیین عیسویان را براندازد .

او وزیری کاردان و زیرک داشت که در مسائل مهم او را یاری می داد .

وزیر می دانست که ایمان و عقیده ی مردم را نمی توان با خشم و زور از میان برداشت بلکه برعکس هر چه زور و خشونت ، سخت تر باشد ، عقیده و ایمان مردم ، استوارتر گردد .  از اینرو نیرنگی ساخت و شاه را نیز موافق خود کرد . بر اساس این نیرنگ شاه را متقاعد نمود که چنین وانمود کند که وزیر به آیین عیسویان گرایش یافته ،‌پس باید دست و گوش و بینی او را برید و از دربار راند .

وقتی این نقشه عملی شد ، و وزیر با دست و گوش و بینی بریده شده از دربار شاه رانده شد ، عیسویان بدو پناه دادند و بر او اعتماد کردند .

رفته رفته وزیر در میان عیسویان نفوذی استوار پیدا کرد و همچون معلم و مرشدی در میان آنان برانگیخته شد و آنان نیز دل بدو سپردند در حالی که وزیر ، در خفا و نهان فتنه و فساد می انگیخت .

عاقبت وزیر ضمن وصیّتی مهم برای هر یک از سران دوازده گانه ی مسیحیت طوماری جداگانه ترتیب داد که مضمون هر یک ،‌با دیگری تناقض داشت . سپس وزیر به غاری رفت و به خلوت درنشست و پیروان و مریدان ، هرچه اصرار کردند حاضر نشد از خلوت خود بیرون آید و سپس رؤسای هریک از گروه های دوازده گانه را به حضور خود خوانده و به هریک از آنان به طور پنهانی منشور خلافت و جانشینی داد و چنین گفت : جانشین من فقط تو هستی نه دیگری ! و چنانچه کسی مدّعی این مقام شود ، کاذب و دروغگوست و باید نابودش کنی !

وزیر پس از اجرای این طرح اختلاف برانگیز و ویرانگر ،‌خود را در خلوت کشت و پس از مرگ او رؤسای هر یک از گروه های دوازده گانه ی مسیحی به جان هم افتادند و کشتار آغاز شد و بدین ترتیب جمع کثیری از مسیحیان به دست یکدیگر هلاک شدند و مقصود آن شاه بیدادگر حاصل شد .

***

مولانا در این داستان تعصّبات کور مذهبی و جنگ هفتاد و دو ملّت را مورد نقد قرار می دهد . او می گوید چون جوهر همه ی ادیان یکی است باید از نزاع و شقاق دوری گزید . هر چند او آیین حنیف احمدی را جامع ادیان می داند و در بیت دفتر اول می گوید :

نام احمد نام جمله انبیاست / چون که صد آمد نود هم پیش ماست

اما رسیدن به این آیین جامع را فارغ از جنگ های مذهبی می داند . او این سخن را وقتی گفته که هنوز جنگ های صلیبی برپا بود و شهرهای مختلف را معروض ویرانی ها مای کرد .


( شرح جامع مثنوی ، دفتر اول ، کریم زمانی ، صص 143 - 145 )


** ابیات این داستان را در ادامه مطلب بخوانید :



ادامه مطلب
نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ چهارشنبه 23 دی 1394 ] [ 19:22 ]

حکیمی را پرسیدند : چندین درخت نامور که خدای عزّوجلّ آفریده است و برومند ، هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد ؛ در این چه حکمتیست ؟

گفت : هر درختی را ثمره ای معیّن است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوشست و اینست صفت آزادگان .


بر آنچه می گذرد دل منه ، که دجله بسی

پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد


گَرَت ز دست برآید ، چو نخل باش کریم

وَرَت ز دست نیاید ، چو سرو باش آزاد

نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ دوشنبه 21 دی 1394 ] [ 15:09 ]

دو کس مردند و حسرت بردند :

یکی آنکه داشت و نخورد و دیگر آنکه دانست و نکرد .

کس نبیند بخیل فاضل را

که نه در عیب گفتنش کوشد

ور کریمی دو صد گنه دارد

کرمش عیب ها فرو پوشد

نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ دوشنبه 21 دی 1394 ] [ 15:00 ]
نوشته شده توسط عقیل پورخلیلی [ دوشنبه 14 دی 1394 ] [ 11:28 ]
1 2 3 4 5 ... 9 >>
لوگو و بازدید
وبلاگ ادبستان ؛عقیل پورخلیلی
تعداد بازدیدکنندگان : 17140